۴/۰۶/۱۳۸۷

امید محال


تا نهان سازم از تو بار ديگرراز اين خاطر پريشان را
مي كشم بر نگاه ناز آلودنرم و سنگين حجاب مژگان را
دل گرفتار خواهشي جانسوز از خدا راه چاره مي جويم
پارساوار در برابر توسخن از زهد و توبه مي گويم
آه...هرگز گمان مبر كه دلم با زبانم رفيق و همراه است
هر چه گفتم دروغ بود ، دروغ كي ترا گفتم آنچه دلخواست
تو برايم ترانه مي خواني سخنت جذبه اي نهان دارد
گوئيا خوابم و ترانه تو از جهاني دگر نشان دارد
شايد اين را شنيده اي كه زنان
در دل " آري " و " نه " به لب دارند
ضعف خود را عيان نمي سازند
رازدار و خموش و مكارند
آه ، من هم زنم ، زني كه دلش در هواي تو مي زند پر و بال
دوستت دارم اي خيال لطيف
دوستت دارم اي اميد محال
فروغ فرخزاد

جستجوی این وبلاگ

Boursenegar RSS Feed